أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )

237

كليات قانون ابن سينا ( فارسى )

دوالى و در داء الفيل و تثنيه عرق النساء مشكل بود و همچنين صافن هم مشكل باشد و فائده آن در عرق النساء ظاهر بود و از براى استفراغ خون بود از اعضاى كه در زير جگر باشد و از براى امالهء خون از اعضاء غالبه باعضاء اسافل و از براى ادرار طمث به قوت و از براى تفتيح افواه بواسير و از براى بواسير و عرق النساء نفع آن متشابه باشد و ليكن تجربه رجح تاثير عرق النساء بسيار بود و از براى محاذات و افضل فصد صافن آن بود كه مورب باشد مائل بغرض و هم ازين باب بود عرق قابض الركبت كه قائم‌مقام رگ صافن باشد الا آنكه اقوى بود از صافن در ادرار طمث و در اوجاع مقعده و بواسير و هم ازين باب بود رگ عقوب كه در عقب كعب بود كه آن شعبه از صافن بود و اين عروق رجل بجملگى از موادى بود كه مائل باعالى بدن باشند و از براى سوداوى و ضعف قوت درين عروق زياده بود از ضعف قوت عروق بود اما عروق مقصوره در نواحى سر جمله آنها غير از وداج فصد آنها مورب بود و اين عروق با آورده باشد با شرائين و اما آورده مثل عروق جبهه باشد كه آن در ميان دو ابرو ظاهر شود در وقتى كه گلو را خفه كنند و فصد آن نافع بود از براى ثقل سر خصوص ثقل پس سر و ثقل هر دو چشم و صداع دائمى مزمنه و رگى كه در ميان سر بود و فصد شقيقه و قروح سر را رگ صدغين نافع بود كه آن بر صدغ پيچيده باشد و دو رگ كه در موق بود از جانب انسى كه آن هم بخنق ظاهر مىشود بايد كه مبضع را در بغور نزنند از خوف ناصور و از ان خون اندكى مىآيد و نفع فصد ماقين از براى صداع بود و شقيقه و رمد مزمن و دمعه و غشاوه و جرب اجفان و بثور اجفان و شب‌كورى ديگر سه رگ باشد خورد كه موضع آن در پس گوش باشد از براى بصوق بشعبه واحد كه اين ثلاثه ظاهر بود و فصد آن از براى ابتداى آب بود و منع قبول بخارات معده و قروح اذن و قفا و موخر راس و جالينوس منكر بود فصد خلف الاذنين را كه موجب ابطال نسل مىشود ديگر دو رگ وداج بود كه آن را ابتداء جذام فصد كنند و در خناق شديد و در ضيق نفس و در ربو گرم و در بحه صوت و در ذات الجنب و ذات الريه و در بهر كه گرفتگى آواز بود از بسيارى خون و وجع طحال و چنين كه فصد آن را بمبضع ذى شعره كنند و اما كيفيت تقييدات و شق آن بايد كه سر را ميل دهند بجانبى كه خلاف جانب شق بود تا آنكه نمايان شود و قائم گردد در مكان خود و فصد آن بايد كه بعرض بود نه بجانب طول همچنانكه در صافن و عرق النسا و با جود آن بايد كه شق آن در طول بود و بعضى از عروق راست عروق ارنبه باشد كه در بينى بود و موضع آن ميان دو غضروف منشق بود در سر بينى وقتى كه غمز كنند آن را باصبع متفرق شود به دو شق و محل شق آن بود از ان خونى كمى مىآيد و فصد آن نفع مىدهد كلف را و كمودت لون را و بواسير و بثور الف را و حكه در ان لكن بسيار بايد و گاه باشد كه بسبب اين فصد حمرتى در روى پديد آيد و گرفتن از دم مضرت زياده از نفع او و عروقى كه در پس گوش بود از جانب نقرة كه نفع آن در سدرى كه از خون بود ظاهر باشد و از براى وجع كهنه كه در سر باشد و بعضى ديگر از عروق سر رگ چهار رگ باشد و آن چهار رگ باشد در كنار هر لبى از زير يكى از جانب راست و يكى از جانب چپ و از بالا همچنين و از جانب بالا رگى كه فصد آن نفع مىدهد قروح فم را و قلاع را و اوجاع لثه را و اورام آن را و استرخاى لثه و بواسير و شقاق مقعده و بعضى ازين عروق رگ بر زبان باشد و بر نفس زبان باشد رگى كه فصد آن از براى ثقل لسان بود كه از خون باشد و در خوانيق و اورام لوزتين و بعضى در عروق تحت لسان بود كه بر زبان بود و فصد آن را در طول كنند چراكه فصد آن در عرض مشكل بود ديگر رگى در زير ذقن باشد فصد آن از براى لجر بود و ديگرى رگى كه در لبه بود كه آن پيش سينه باشد و آن در معالجات فم معده كامل بود اما شرائين مقصوده در سر بعضى از ان شريان صدغ بود كه آن را بتر كند تا خون از ان برود بعد از ان داغ كنند و در باب نوازل نفع آن ظاهر بود خاصة نزله منصبه بر عينين و از براى انتشار و ديگر دو شريان بود كه در خلف الاذنين بود و فصد آن نافع بود و از براى انواع رمد و ابتداى نزول آب و غشاوه و صداع مزمنه و فصد اين دو رگ بىخطر نبود و ديگر ملتحم مىشود و جالينوس مىگويد كه كسى را رگى در گلو پاره شد رگ شريانى و از ان خون بسيار رفت اصلاح آن را بدواء كند كردم و صبر و دم الاخوين و مربا دو بايد كه خون را ببندند و دفع حدت و وجع كنند از اوجاعى كه در ناحيه ورك بود ديگر از عروقى كه آن را فصد كنند دو رگ باشند بر شكم يكى از ان دو بر بالاى كبد بود و ديگرى بر بالاى سپرز كه نفع فصد كبدى از جانب ايمن در استسقا بود و فصد جانب ايسر در علتهاى سپرز بود ديگر بدانكه فصد كردن را در وقت بود از براى اختيار در ضروريات آن يكى آنكه به اختيار آن كس بود و آن وقت چاشتگاه بود بعد از آنكه غذاء صباح هضم شده باشد و فضله شب